تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


کتاب خاطرات  

دوباره باز می کنم 
کتاب خاطرات را
در آن نگاه می کنم
قامت راست راست را
زرفتنش دگر شکست
کمر نگو که پست را
چه بود بین ما نگفت
بجز علاقه ای به دل
وگفتگو به گوش جان
ولی فراق آمدو
شده دلم تمام تی
خداخدا کنم که او
دوباره مال من شود
دوباره عاشقم شود
دوباره همدمم شود

ادامه مطلب  

پنجشنبه ها ...  

پنج شنبه ها حس و حال عجیبی دارندخاطرات یك هفته بر دوش هایشان سنگینی می كند...نه نای برگشتن دارندونه پای جمعه شدن!!كاش می شد از روی جمعه های لعنتی این روزها گذشتكاش می شد رفت و خاطرات تو را ندید...كاش می شد چشم ها را بست و غروب پنج شنبه ها را كشت كه دلهره ی جمعه های غم زده را به جان بیچاره ام نندازند...كاش هیچوقت پنج شنبه ها دلیل آمدن جمعه ..

ادامه مطلب  

یاد تو همیشه اینجاس،  

چی‌ می‌شد اگه آدما به جای راه رفتن، پرواز می‌کردن؟ یا اصلا آبزی بودن و محل رفت و آمدشون، دریا واقیانوس بود. شاید اینجوری مجبور نبودن با هر قدمی که بر‌می‌دارن، یاد خاطرات لعنتی‌شون بیفتن. اونوقت سنگ‌فرش هیچ کوچه‌ای، درخت هیچ خیابونی، غروب هیچ جاده‌ای، آدما رو از پا در نمی‌آورد. بنظرم کوچه، خیابون، جاده، اینا بدترین دستاوردهای بشر هستن.
این حافظه‌ی بلند مدت، انقدر سادیسم داره که اگه بعد از صدسال از یه خیابون بگذری، قدم به قدم خاطرات ک

ادامه مطلب  

یاد تو همیشه اینجاس،  

چی‌ می‌شد اگه آدما به جای راه رفتن، پرواز می‌کردن؟ یا اصلا آبزی بودن و محل رفت و آمدشون، دریا واقیانوس بود. شاید اینجوری مجبور نبودن با هر قدمی که بر‌می‌دارن، یاد خاطرات لعنتی‌شون بیفتن. اونوقت سنگ‌فرش هیچ کوچه‌ای، درخت هیچ خیابونی، غروب هیچ جاده‌ای، آدما رو از پا در نمی‌آورد. بنظرم کوچه، خیابون، جاده، اینا بدترین دستاوردهای بشر هستن.
این حافظه‌ی بلند مدت، انقدر سادیسم داره که اگه بعد از صدسال از یه خیابون بگذری، قدم به قدم خاطرات ک

ادامه مطلب  

خاطرات  

امروز توی بایگانی اتاقم
لابلای برگه ها چند تا دست نوشته پیدا کردم
تاریخ ها بر میگشت به 
سال های 78 79 
بعضی ها دست نوشته خودم بود و بعضی 
دست نوشته دوستانم
برای خودم عجیب بود مطالعه اونها
چقد حیف که ما خاطرات و اتفاقات روزانه
حتی هفتگی خودمون ررو
حتی رخداد های مهم روزگارمون رو نمی نویسیم
تورو خدا بنویسید
چندین سال بعد
اونقد شما رو 
متحول میکنه که حد نداره
شاید باورتون نشه اما
زندگی دوباری شروع میشه
زمانی رسم بود بین دانش اموزان
در آخر هر سال ت

ادامه مطلب  

خاطرات خون آشام  

این هم یک مجموعه دیگه در قالب وحشت و خون اشامی که این همه طرفدار داره . این مجموعه به همراه چندتا مجموعه دیگه که بعدا میزارم از نویسنده معروف در این سبک خانم ال جی اسمیت هست.این مجموعه در مورد دختری دبیرستانی....
بقیه در ادامه مطلب!!!

ادامه مطلب  

خاطرات خون آشام  

این هم یک مجموعه دیگه در قالب وحشت و خون اشامی که این همه طرفدار داره . این مجموعه به همراه چندتا مجموعه دیگه که بعدا میزارم از نویسنده معروف در این سبک خانم ال جی اسمیت هست.این مجموعه در مورد دختری دبیرستانی....
بقیه در ادامه مطلب!!!

ادامه مطلب  

برگی از خاطرات شهید همت  

مختصر و مفید؛ برگی از خاطرات شهید همت
پدر بزرگوارشهید همت درباره‌ نماز پسرش چنین می‌گوید: محمد از سن 10 سالگی تا لحظه شهادت در تمام فراز و نشیب‌های سیاسی و نظامی، هیچ‌گاه نمازش ترک نشد.
روزی از یک سفر طولانی و خسته کننده به منزل بازگشت. پس از مدتی استراحت کوتاه، شب فرا رسید.
ابراهیم آن شب را با همه خستگی‌هایش تا پگاه، به نماز و نیایش ایستاد و وقتی مادرش او را به استراحت سفارش نمود، گفت: مادر! حال عجیبی داشتم، ای کاش به سراغم نمی‌آمدی و آن حال

ادامه مطلب  

دلِ دیوار، دیدار، یار  

حالا مثلا زمانش گذشته و رفته است یک‌جایی توی سر آدم، خیلی قشنگ و شسته‌رُفته ایستاده یک‌گوشه و تکیه داده به شانه‌ی باقی خاطرات، خاطرات این‌سال‌ها، که یادآوری‌شان بعضاً عطر و طعم آه و ناله و ماتم دارد با خودش. اما این یکی فرق دارد. مثل این کتاب‌های قطع رُقعی که وقتی می‌گذارندشان توی کتاب‌خانه، لابه‌لای کتاب‌ها، از هر جا که چشم بگردانی و نظر کنی به قفسه‌ی کتاب‌ها، انگار تو را بخواند و صدایت بزند، انگار بگوید بیا مرا بردار، بیا یک نگاه

ادامه مطلب  

6 میوه تابستانی با 6 درد و 6 درمان  

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
میوه ها جزو گروه های غذایی ای هستند که خوردنشان همواره به وسیله متخصصان تغذیه توصیه می شود و تاکید آن ها این است که میوه ها تازه و فصل باشند؛ یعنی میوه های تابستانی، در تابستان و میوه های زمستانی در زمستان خورده شوند. البته تنوع بخشیدن به رژیم غذایی نیز جزو توصیه های دیگر آنهاست زیرا میوه ها خواص ویژه ای دارند که می توان از آن ها بهره برد.گلابی و چربی خونمطالعات نشان داده خوردن یک گلابی رسیده، ۲۰ درصد از نیاز روزانه به فیبر

ادامه مطلب  

عاشقانه ی باران . . .  

 
 
به نامت
       یا حبیب من لا حبیب له
 
...
 
از عاشقانه های امیرالمومنین بر مزار هستی اش:
لا خیر بعدک فی الحیاة . . .
 
...
 
اگر خون گریه کنم بر مظلومیتتان هم، ذره ای در برابر اقیانوس خون دل خوردن هایتان و تنهایی تان نیست مولای من...
 
...
 
السلام علیکِ یا صدیقة الشهیدة یا مولاتی یا فاطمة الزهراء...
 
 

ادامه مطلب  

تست هوش  

پدر و پسری را که در حادثه رانندگی مجروح شده بودند، به بيمارستان می‌برند.پدر در راه بيمارستان فوت می‌کند ولی پسر را به اتاق عمل می‌برند. پس از مدتی دکتر می‌گوید من نمی‌توانم این شخص را عمل کنم، به علت اینکه او پسر من است.آیا به نظر شما این داستان می‌تواند صحت داشته باشد؟

ادامه مطلب  

 

نمیدونم چه حكمتی توشه! هرچی بیشتر میبینمت باز دلم برات بیشتر از قبل تنگ میشه! دلم هواتو كرده امشب ، یه جور خاص ، خیلی زیاد...
فردا قراره ببینمت
دلم تنگ شده
حرفم نمیاد ...
پ.ن: ٢ ماهه كه سر نزدی به اینجا، اینجا محل خاطرات خوب و بد با هم بودنمونه ، از یاد نبرش ... حیفه ... اینجا ام مثل من تورو دوست داره❤
"علی"
 

ادامه مطلب  

"جواب ابلهان خاموشی ست"  

ابوعلی سینا در سفر بود. در هنگام عبور از شهری ،جلوی قهوه خانه ای اسبش را بر درختی بست و مقداری کاه و یونجه جلوی اسبش ریخت و خودش هم بر روی تخت جلوی قهوه خانه نشست تا غذایی بخورد. خر سواری هم به آنجا رسید ،از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خودش هم آمد در کنار ابوعلی سینا نشست.
شیخ گفت : خر را پهلوی اسب من نبند،چرا که خر تو از کاه و یونجه او میخورد و اسب هم به خرت لگد میزند و پایش را میشکند.
خر سوار آن

ادامه مطلب  

کاشکی بتونم  

این روزا افکارم پریشونه ...
فکر نمیزاره درست زندگی کنم و می ترسم از ضربه خوردن...
خدایا کمکم کن که درست زندگی کنم حتی اگه قراره تا اخر عمر تنها بمونه...
خدایا کمکم کن فکرمو کنترول کنمو بتونم در برابر حرف مردم مقاومت داشته باشمو زود باور نباشم...
خدایا خیلی دوست دارم...

ادامه مطلب  

از خاطرات دوران مکتب ( نون پنجشنبه گی )  

از خاطرات دوران مکتب ( نون پنجشنبه گی )
 
یکی از مزایای مکاتب قدیمی این بود که ملا ها راه اندازی و آموزش قرآن به بچه ها را از جمله تکالیف آخوندی خود می دانستند و بیشتر از هر چیز چشم به رضای حق و بهره مندی از فیوضات الهی و دعای خیر والدین داشتند. اما در مقابل والدین کودکان هم این زحمت و محبت ملا را از چشم دور نداشتند و به بهانه های مختلف ملا را مورد تفقد و محبت قرار می دادند .
یکی از این راه ها "نون پنجشنبه گی" بود بدین صورت که والدینی که کودکی در مکت

ادامه مطلب  

از خاطرات دوران مکتب ( نون پنجشنبه گی )  

از خاطرات دوران مکتب ( نون پنجشنبه گی )
 
یکی از مزایای مکاتب قدیمی این بود که ملا ها راه اندازی و آموزش قرآن به بچه ها را از جمله تکالیف آخوندی خود می دانستند و بیشتر از هر چیز چشم به رضای حق و بهره مندی از فیوضات الهی و دعای خیر والدین داشتند. اما در مقابل والدین کودکان هم این زحمت و محبت ملا را از چشم دور نداشتند و به بهانه های مختلف ملا را مورد تفقد و محبت قرار می دادند .
یکی از این راه ها "نون پنجشنبه گی" بود بدین صورت که والدینی که کودکی در مکت

ادامه مطلب  

جنگ جهانی سوم همان زیاد فکر کردن است  

باید کرکشو بکشم پایین یا دوشاخشو از پریز درآرم، هر چی فکر می کنم تا حالا باید فیوزش پریده بود، میگم که!  ویندوز عوض کرده shut down لعنتیشو پیدا نمی کنم، اصلا این تعطیلات نمی خواد بره؟ داره بارون میادا، پنجره رو باز کنه حداقل یه بادی به کله اش بخوره، نه نه اینجوری نمیشه، بادی به کله خوردن حکایتِ "توبه اثر نمی کندِ" قمیشیه، به قولش "مرگ مگر اثر کند" !

ادامه مطلب  

کیش  

 
نمیدونم چرا چند وقته دلم بد جوری هوای کیش کرده
خیـــــــــــــــــــــــــــــلی زیاد
دوست دارم برم توی پاساژاش قدم بزن و آهنگ های ابراهیم تاتلیس پخش بشه
مثل نوجونی هام 
وای که چقد دلم هوای اون فضا رو کرده
صدای آهنگ های ترکی
روح نواز هوای دل انگیز
یعنی میشه 
دوست دارم خاطرات کودکی و نوجونیم دوباره تکرار بشه
از نظر ذهنی
 

ادامه مطلب  

کار و کاسبی  

خب این روزها سخت مشغول بافتن هستم...اولین کاری است که درست انجامش میدهم ،تمیز و بی نقص...با انکه وارد هم نبودم ان قدرها، اما فقط با کمک کتاب آموزشی، خلاقیتم سر و صدایش در آمده و بعد از سالها سر و کله اش پیدا شده...دوستش هم دارم... بافتن رااول فقط به امید راه انداختن یک بیزنس دیگر دست بردم به قلاب و کاموا، قبلن از این کارها نگرده بودم، یعنی همیشه فکر میکردم این مدل کارها شبیه من نیست و هیچ ربطی نباید داشته باشد به من... اما جالب است هر چه پیش رفتم باف

ادامه مطلب  

کار و کاسبی  

خب این روزها سخت مشغول بافتن هستم...اولین کاری است که درست انجامش میدهم ،تمیز و بی نقص...با انکه وارد هم نبودم ان قدرها، اما فقط با کمک کتاب آموزشی، خلاقیتم سر و صدایش در آمده و بعد از سالها سر و کله اش پیدا شده...دوستش هم دارم... بافتن رااول فقط به امید راه انداختن یک بیزنس دیگر دست بردم به قلاب و کاموا، قبلن از این کارها نگرده بودم، یعنی همیشه فکر میکردم این مدل کارها شبیه من نیست و هیچ ربطی نباید داشته باشد به من... اما جالب است هر چه پیش رفتم باف

ادامه مطلب  

از آن ور بوم افتاده  

مادرم این چند وقت آنقدر به زور چپاند توی شکمم که اگر جنس معده ام از کتان هم بود لاجرم کش می آمد ! به واسطه این کش آمدن معده ام که کاملا برایم غریب هم بود شروع کرده ام به تناول که نه، چپاول غذا! خودم هم باورم نمی شد روزی برسد که شام یک ظرف پر غذا بخورم، بعد باز دلم بخواهد غذا بخو م و این بار مادرم بترسد که مبادا هوس کنم او را هم بخورم!با این تفاسیر راهی سفر شدم . راننده هنوز استارت نزده من گرسنه ام شد. عین تراکتوری که شخم بزند خوراکی هایم را شخم میزدم

ادامه مطلب  

مرگ آزادی  

می دانید هرروز در زندگی شما چه اتفاقی در حال وقوع است؟خواهش می کنم قبل از جواب دادن به این سوال کمی فکر کنید.به زندگی فکر کنید اما نه سطحی و بی منطق.همه ما اسیر شده ایم.اسارت تنها در زندان بودن نیست اسارت یعنی نبودن آزادی برای زندگی نه آزادی برای مردن.بعد ازمرگ انقدر آزاد هستیم که محل دفنمان را هم می توانیم در وصیت نامه ای مشخص کنیم اما در زندگی چطور؟نه آزاد نیستیم.همواره در حال فرار از هزاران اتفاق ناگوار هستیم.ما درکنار هم زندگی می کنیم به د

ادامه مطلب  

جای خالی خیلی چیزها  

 
واکنش انسانها نسبت به فقدان و از دست دادن چیزی کاملا متفاوت است. حالا فرقی نمی کند این چیزی که از دستش می­دهند عضوی از خانواده باشد یا تکه ای از وسایل خانه اش !
برای مثال همین یخچال که توی خانه همه ما هست.تصور کنید یک روز از خواب بلند شویم و ببینیم یخچالی که تا دیشب کنج آشپزخانه بود، یکهو ناپدید شده ست. واکنش انسانها نسبت به این موقعیت متفاوت است .
دسته ای از مردم بلافاصله با دیدن جای خالی آن عزیز از دست رفته شیون و گریه راه می اندازند. به احترا

ادامه مطلب  

نکات موفقیت امیز  

⭕️15 نکته برای بالا بردن اعتماد به‌ نفس
1. یادخداآرام بخش قلبهاست.یادخدا باشید.2. ورزش کنید.3. با یک ترس روبه‌رو شوید.4. چیزی نو خلق کنید.5. از محیطتان استفاده کنید.6. ذهنتان را از خاطرات مثبت پُر کنید.7. به آینده مثبت فکر کنید.8. درک کنید که گذشته مساوی حال نیست.9. با خودتان مهربان باشید.10. مهارت‌های اجتماعیتان را تقویت کنید.11. اطرافیانتان را از افراد مثبت‌اندیش انتخاب کنید.12. مثبت بیندیشید.13. خودتان را با خودتان مقایسه کنید، نه با دیگران.14. شکست را

ادامه مطلب  

 

عروسک شکستنی مال منینگو که فکر رفتنی نگو که خسته از منینگو می خوای دل بکنی بری دلم رو می شکنیبا رفتنت کتاب خاطرات خوب عمرموعزیز من می بری آتیش می زنینازکه مثل گل تنتمثل بلوره گردنتکاری نکن بشکنمتگذشته رو یادت بیارکه در دلم به یادگارنشوندمت کشیدمت به قصه ها کشوندمتچشماتو روی هم نذار ببین که من دیوونه واربه جون و دل خریدمت همیشگی ترین مناُمید آخرین من گرون بدست آوردمتنازکه مثل گل تنتمثل بلوره گردنتکاری نکن بشکنمت

ادامه مطلب  

هر شیری برای بدن مفید نیست  

هر شیری برای بدن مفید نیست
شیر یکی از مواد غذایی است که خوردن آن از کودکی تا کهن سالی برای تمام افراد توصیه می شود ، اما نکته ای که بسیار مهم و حائز اهمیت است این است که چه شیری بخوریم و چه شیری برای بدن مضر است. با ما همراه باشید.
 

ادامه مطلب  

حال و هوای بیمارستان شهدای تجریش با اعلام خبر درگذشت آیت الله هاشمی رفسنجانی  

حال و هوای بيمارستان شهدای تجریش با اعلام خبر درگذشت آیت الله هاشمی رفسنجانی
تاریخ انتشار95/10/19

کامیاران نیوز:همزمان با اعلام خبر درگذشت آیت الله هاشمی که عصر امروز (یک شنبه)برای مداوا به بيمارستان شهدای تجریش منتقل شد، اطراف این بيمارستان مملو از مردم است.

ادامه مطلب  

کم خونی آیا!؟  

از دیروز دارم با خودم کلنجار میرم که برم یا نرم!
ساعت ۱۲ است و من هنوز به نتیجه نرسیدم!
هیچ انرژیی ندارم، جاروبرقی گوشه هال زل زده به من! ولی توان اینکه برش دارم و خونه رو تمیز کنم ندارم!
امروز با وجود قولی که به خودم داده بودم، باز تا ۱۰ خوابیدم!
از دیروز دوباره شروع کردم به خوردن کپسول آهن! به امید یک هوای تازه تر!!
 
 

ادامه مطلب  

اینجا ایران است . . .  

به اشتراک بگذارید تا کمی هم از داشته هایمان بدانیم!✅ اینجا ایران است.....بيمارستان نمازی شیراز جزؤ سه بيمارستان برتر دنیا برای پیوند کبد در دنیا✅ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ...ﻗﺪﺭﺕ ﺍﻭﻝ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﻣﻨﻄﻘﻪ✅ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ...ﺍﻣﻦ ﺗﺮﯾﻦ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺭﯼ ﭘﺪﺍﻓﻨﺪ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺧﺎﺗﻢ ﺍﻻﻧﺒﯿﺎ(ﺹ‏)✅ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ...ﺟﺰﻭ ﺑﯿﺴﺖ ﮐﺸﻮﺭ ﺳﺎﺯﻧﺪﻩ ﻧﺎﻭﺷﮑﻦ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ✅ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ...ﺩﺍﺭﻧﺪﻩ ﺭﮐﻮﺭﺩ ﺳﺮﯾﻊ ﺗ

ادامه مطلب  

اینجا ایران است . . .  

به اشتراک بگذارید تا کمی هم از داشته هایمان بدانیم!✅ اینجا ایران است.....بيمارستان نمازی شیراز جزؤ سه بيمارستان برتر دنیا برای پیوند کبد در دنیا✅ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ...ﻗﺪﺭﺕ ﺍﻭﻝ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﻣﻨﻄﻘﻪ✅ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ...ﺍﻣﻦ ﺗﺮﯾﻦ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺭﯼ ﭘﺪﺍﻓﻨﺪ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺧﺎﺗﻢ ﺍﻻﻧﺒﯿﺎ(ﺹ‏)✅ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ...ﺟﺰﻭ ﺑﯿﺴﺖ ﮐﺸﻮﺭ ﺳﺎﺯﻧﺪﻩ ﻧﺎﻭﺷﮑﻦ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ✅ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ...ﺩﺍﺭﻧﺪﻩ ﺭﮐﻮﺭﺩ ﺳﺮﯾﻊ ﺗ

ادامه مطلب  

بوتیمار!  

همیشه ی خدا یکی هست که من براش غصه بخورم!
خودمم می دونم که غصه خوردن من دردی رو دوا نمی کنه، 
"اما چه چاره با بخت گمراه"
الان در آن واحد ۵ نفر رو دارم! یعنی توی قلبم قشنگ احساس سنگینی می کنم!
خب آخه چراااااا؟؟؟
حکایت من حکایت ملا و سوزن و...
فقط نمی دونم چرا نمی تونم بی خیال باشم
 

ادامه مطلب  

افکار  

اتاق رو خالی کردم تا خلوت بشه و بتونم یکم فکر کنم، سر و صدای بیرون دیوونم میکنه، سر و صدای بیرون که جای خود داره، کوچیکترین صدایی از هر چیزی مثل اینه که با پتک بکوبی روی سرم. تازگیا که صدای خودمم که همیشه باعث التیام خاطرم بود و برام مثل صدای مسیح توی داستان دن کامیلو موجب راهنماییم بود، شده خوره و اوفتاده به جونم، دوست دارم همش هدست توی گوشم باشه ولی خب صدای هدست هم بالاخره اعصاب خوردی خودش رو داره، کلا دارم از موضوع فکر کردن و خالی کردن اتاق

ادامه مطلب  

 

اولا از زمین خوردن می ترسیدم خیلی می ترسیدم فکر می کردم  اینکه زمین بخوری  و زخمی بشی دردناکه اینکه دوباره زمین بخوری و زخمی بشی و بشکنی یعنی اینکه تو لایق خوشبختی و پیروزی نیستی... اما حالا هر بار که زمین میخورم میبینم  جراحات و دردش کمتره  و من زودتر رو پا میشم... میدونی چرا...؟ چون توو هر بار زمین خورد یه نیمه تاریک از وجودم برام روشن میشه یه بخش از خودمو بهتر میشناسم این باعث میشه سبک تر بشم، قدرتم واسه بلند شدن چند برابر بشه... تازگیا موج سوا

ادامه مطلب  

 

اولا از زمین خوردن می ترسیدم خیلی می ترسیدم فکر می کردم  اینکه زمین بخوری  و زخمی بشی دردناکه اینکه دوباره زمین بخوری و زخمی بشی و بشکنی یعنی اینکه تو لایق خوشبختی و پیروزی نیستی... اما حالا هر بار که زمین میخورم میبینم  جراحات و دردش کمتره  و من زودتر رو پا میشم... میدونی چرا...؟ چون توو هر بار زمین خورد یه نیمه تاریک از وجودم برام روشن میشه یه بخش از خودمو بهتر میشناسم این باعث میشه سبک تر بشم، قدرتم واسه بلند شدن چند برابر بشه... تازگیا موج سوا

ادامه مطلب  

چقد برام بد گذشت :(  

 دیروز بدترین روز رابطمون بودش
ینی یکارایی شد که در طول این 3 سال نشده بود
به خاطر پری نشدنم ظهر ساعت 3 بودش از دکتر وقت گرفتیم
همسری ناهارو خونه ما خوردن رفتن خونشون برا دوش
عمشونم خونه بود(چون مامی شوهی بيمارستانن عمه همسری میمونن خونه آقایی اینا)
منم اس دادم که برا 5 از دکتر وقت گرفتم فوقش باید 5.30 اونجا باشیم
خلاصه حاضر شدم 
5 همسری اومدن دنبالم
رفتیم بيمارستان
پیاده شدش که بره مدارک ماشینو بگیره 
ساعت چند؟؟؟
5.12 دیقه
رفدش بالا 18 دیقه شد نیو

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1