تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


حال خراب دیشبم  

بدترین شب زندگیم دیشب بود...:(
به حد مرگ رسیده بودم.بیشتر از20بار از خواب پاشدمو بالا اوردم تا ساعت5صبح که بالا
اوردم دیدم باباومامانم دارن بلند بلند میگن فاطمه فاطمه بابام خودشو زودتر رسوند و گفت
فاطمه بابا چطوری؟!وقتی دید حالمو گفت امپول دارم بیارم بزنی منم شروع کردم گریه کردن 
که نه امپول نمیزنم رفت یه قرص برام اورد و خوردم بعدم کمک کردن که بیام پایئن و کنار 
خودشون بخابم...درد من اینا نیس،درد من چیز دیگس...:(

ادامه مطلب  

پرسش شما: آیا دعاهای ما اجابت می شود؟ پس چرا ما نتیجه اش را نمیبینیم؟  

پرسش شما: آیا دعاهای ما اجابت می شود؟ پس چرا ما نتیجه اش را نمیبینیم؟✅پاسخ ساده:بسم الله الرحمن الرحیمسلام علیکمدر رابطه با دعا چند جمله ای عرض میکنم. اگر شخص دعا کننده بر اثر گناهان حجاب نداشته باشد.دعایش مستجاب است. حجاب گناه نیز با توبه خرق می گردد.مثالی میزنم: فرض کنیم فرزندی به مادرش بد میکند و مادر از بدی این فرزند  ناراحت است.اینجا چند مساله مطرح است. ایا این مادر در بد شدن فرزند بی تقصیر است؟اگر مقصر است طبیعی است که عکس العمل این تقصی

ادامه مطلب  

خاطره لعیا خانوم  

سلام به همه دوستان گلم .من لعیام 17سالمه برای کنکور میخونم و ساعت های استراحتم به شما دوستای گلم سر میزنم .خاطرای که میخوام تعریف کنم برای 2سال پیش میباشد زمانی که بعد از 5سال امپول زدمخواهرم سرمای خورده بود و کلی هم پینیسلین زده بود اما اصلا حالش خوب نشده بود من وخواهرم خیلی بهم وابسته ایم و همیشه تو بغل هم میخوابیم چون سرمای شدیدخورده بود مامانم نمیذاشت کنار هم بخوابیم که خدای نکرده منم سرمابخورم اما من گوش نکردم ورفتم پیشش خوابیدم خوابیدن

ادامه مطلب  

خاطره کیان 2  

نمیدونم این خاطره هنوز توی وبلاگ اصلی مونده یا نه . اما بعلت داشتن وجه مشترک با اینجا دویاره تعریفش میکنم
دختر یکی از فامیلا که تقریبا 7-8 سالش بود مریض شده بود و دکتر براش آمپول نوشته بود . اون روز هم مهمونی اومده بودن خونه ما. حالا این حاضر نشده بود آمپولو بزنه و حالش بد شده بود. مادرش حالا اصرار داشت حتما آمپولشو بزنه. به خالش گفته بود بیاد آمپولشو بزنه. اما اون همکاری نمی کرد. منم صدا کردن تا بهشون کمک کنم. مامانش دستاشو گرفته بود و منم پاهاشو

ادامه مطلب  

خاطرات دفاع مقدس / شوخی های رزمندگان در جبهه  

خاطرات دفاع مقدس / شوخی های رزمندگان در جبهه
شوخ‌طبعی‎های رزمندگان، بخشی از فرهنگ گسترده و غنی دوران دفاع مقدس را در برمی‌گیرد، زندگی در جبهه علاوه بر همراه بودن با جهاد و عبادات، با شوخی‌ها و طنزپردازی‌هایی نیز آمیخته بود، به‌طوری که به اظهار بیشتر رزمندگان، یک روی دوران جنگ که کمتر به آن پرداخته شده، همین شوخ‌طبعی‌ها است؛ در ادامه خاطرات زیبایی تقدیم به مخاطبان می‌شود.
                   لطفا برای ادامه ، به ادامه مطلب بروید
 

ادامه مطلب  

این روزا  

تنهایی خیلی کمکم کرد تا به این نتیجه برسم که خوردن قهوه هم میتونه کمک کنه تا بهتر بتونی تحمل کنی.همیشه میگفتن که برای دم کردن خوردن قهوه کم کم به چند نفر پایه احتیاج داریم تا بگیم بخندیم و یه فنجون قهوه بخوریم.ولی تو زمستون سرد خوردن یه فنجون قهوه تازه بلد هم نباشی درست حسابی دم کنی خیلی حال میده 

ادامه مطلب  

 

میس میم مریض شده، از در خوابگاه بیرون نرفتم نمیدونم چجوری ویروس گرفتم، حالم خوب نبود باهم اتاقی رفتیم کلینیک، فشار ده و سرم و دارو، کلی اتفاق خنده دار موقع وصل کردن سرم افتاد ک الان جون تعریف کردنشو ندارم، الانم از پنج صبح بیدار شدم خوابم نمیبره و از صبح تا نه شب پیوسته کلاس دارم، ینی همون تایم استراحت بین کلاسامم ،کلاس جبرانی دارم، دقیقا همین هفته ک مریض شدم و بزور کلی دارو دوا و امپول تقویتی رو پا شدم.
خداامروز رو بدجوری بخیر کنه

ادامه مطلب  

هبوط از آدمیت ...  

 
خوردن یا نخوردن !
آیا مساله این بود ؟ 
آیا اگر جدمان شهوت خوردن آن سیب سرخ را از سرش بیرون می کرد ، پیوسته در بهشت می ماند ؟ 
و یا آن داستان تمامی بهانه ایی بود که به طریقی هبوطش دهند به این دایره خاکی ؟ 
اما ما چه ؟ 
ما باید شهوت  " بودن " " داشتن " " خوردن " چه چیزهایی را هر چه زودتر از سر بیرون کنیم تا بیش از پیش شاهد هبوط هرروزه مان نباشیم . 
هبوطی سهمگین تر از هبوط جدمان . 
هبوط از آدمیت !
حداقل آدم بعد از هبوطش آدم ماند . 
ما چه ؟ 
حواست هست چه می گ

ادامه مطلب  

تابلو نوشته های طنز جبهه  

شوخی در جبهه-خاطرات دفاع مقدّس
تابلو نوشته های طنز جبهه
لبخند بزن دلاور. چرا اخم؟!!
مادرم گفته ترکش نباید وارد شکمت شود لطفا اطاعت کنید.
مسافر بغداد (خمپاره نوشته شده قبل از شلیک)
ورود اشیاء داغ مخصوصا ترکش ممنوع (لباس نوشته)
                           مطلب کامل را اینجا بخوانید >>>

ادامه مطلب  

گذر زمان  

روزای اخر دومین ماه پاییز هم داره میرسه. چقد پاییز برای رفتن عجله داره؟! فصل دوست داشتنی من بمون بمون ... بمون كه با هر بار رفتنت خاطرات من یك سال قدیمیتر میشن. بین این صفحات چیزی به اسم عشق وجود داشت بوی محبت میدن این خاطرات... میترسم چهره ی زیبای مهربانم غبار بگیره

ادامه مطلب  

بلوط  

می دانی؟! جنگل، روحم را تا عمق خاطرات کودکی  می برد؛ جایی که من و پروانه ها هم بازی گندم ها بودیم و سایه سار بلوط، همدم عاشقانه هایم. حالا سال ها خودم را به خواب خرگوشی زده ام تا شاید یک شب بلوط از پشت پرچین خاطرات، ستاره های به خواب رفته ی اصحاب کهف را بچیند و به شب گیسوان این روزهایم بزند. دریغ نه این روز را پایانی است و نه این خواب را ... .

ادامه مطلب  

عشق دوباره بی غرور شدنیه  

میشه بدون توهم خوش بودمیشه دل کند از تو و خاطراتمیشه خاطرات را به دست باد سپردمیشه دیگر برای آن چشم ها نمردمیشه خوشحال شد خندیدمیشه با شبهای دلتنگی سرد شدمیشه تنهایی هم زیر باران قدم زدولی دوباره عاشق شدنبی شکستن غرور نمیشود @ezrayele

ادامه مطلب  

مسابقه خاطرات اربعین  

به حول و قوه الهی و عنایت امام زمان عجل الله فرجه الشریف و با توجه به تشرف تعداد زیادی از طلاب حوزه بروجن به کربلا در ایام اربعین، مسابقه پزوهشی با عنوان خاطرات سفر عشق در آذرماه 1395 در این حوزه برگزار می شود. لازم به توضیح است که طلاب می بایست خاطرات خود را تا پایان آذرماه به امور پزوهش تحویل دهند و به نفرات برتر جوایزی اهدا می شود.
معاونت پژوهش
 

ادامه مطلب  

زمستان در راه است  

بعد از بهار
از تابستان گفتیم
از پاییز نوشتیم
و حال زمستان در راه است
زمستان با شب های سرد و طولانی
همراه دریایی از احساس و دلتنگی
رویاهای دست نیافتنی
باران و خاطرات به یاد ماندنی
با قصه های پدر بزرگ
در کنار آتش بخاری
و گرمای زیر کرسی
همراه خاطرات گذشته
و صدای برخورد قطرات باران
بر بام و شیشه های پنجره
زمستان در راه است
جلیل میاحے

ادامه مطلب  

 

و اگر آذربایجان شکست بخورد، ایران زمین می خورد . اما در مشروطه دو بار آن هم در یک روز اشک ریختم.
حدود 9 ماه بود که تحت فشار بودیم، بدون غذا، بدون لباس،از قرارگاه اومدم بیرون،، چشمم به یک زن افتاد با یه بچه تو بغلش، دیدم که بچه از بغل مادرش اومد پایین و چهار دست وپا رفت به طرف بوته علف . علف رو از ریشه در آورد و از شدت گرسنگی شروع کرد خاک ریشه هارو خوردن ، با خودم گفتم الان مادر اون بچه به من فحش میده و میگه لعنت به ستارخان که مارو به این روز انداخته

ادامه مطلب  

#34  

بازم اون احساسات قدیمی و مبهم...وقتی فقط خودت درگیر اون احساساتی و عکسای اونو با آدمای مختلف میبینی...بازم اون خاطرات قدیمی که فقط خودت توش حبس شدی...و اون دنبال رقم زدن خاطرات جدید با اوناس...
چقد بده احساساتت تو گذشته غرق باشه و خودت اینجا
دوس دارم تغییر کنم!با ورود ی آدم جدید به زندگیم که بتونم دوستش داشته باشم

ادامه مطلب  

 

شوهر خالم حالش بهتره البته یکم .خداکنه خوب بشه .آدمای قدیمی دوست دارم چون حافظه کودکیمون هستن.وقتی تو بيمارستان حالشو دیدم چشمام پر اشک شد باباهم چشماش پر اشک شد.ما دوتاخانواده همو  خیلی دوست داریم مث خواهر و برادریم. واس کارم نگرانم چون ثبتیاتم خیلی عقبه پول پایشمو نمیگیرم این مهم نیس  از اینک اومدم ناراحت نیستم بااینک این مدت آشپزی کردمو تو راه بيمارستان بودمو فکرم مدام مشغول ی نفر بود و همش فک میکردم تو بيمارستان ممکنه ببینمش و این مث عذ

ادامه مطلب  

ان ال پی و قدرت ناخودآگاه خاطرات گذشته  

ان ال پی و قدرت ناخودآگاه خاطرات گذشته
 
در این مقاله، تاثیرات اطلاعات ذخیره شده در ضمیر ناخودآگاه; بر احساسات افراد و استفاده آگاهانه از این قدرت برای رسیدن به واکنشی خاص از دیگران را بررسی میکنیم.
سالها قبل وقتی کم سن و سال بودید بدون تردید در فعالیت های خانوادگی لذت بخش شرکت می کردید; که لذت دریافتی شما با خود فعالیت در ارتباط بود.
در نتیجه وقتی حالا به شکلی، خاطرات مربوط به آن را در ذهن زنده می کنید، احساسی از نشاط به شما دست می دهد.خاطره

ادامه مطلب  

147  

وقتی زندگیت تهی می شه از چیزای با ارزش، از چیزای دوست داشتنی، از شادی ها، از آدمایی که دوستشون داشتی، شروع می کنی به کلنجار رفتن با گذشته، نقب زدن به خاطرات، دنبال آدمای قدیمی گشتن و از دور نگاهشون کردن، نگاه کردن هزار باره عکس های قدیمی، حسرت خوردن، بغض کردن، حلقه کردن موها دور انگشت، فشار دادن بی اختیار دندان ها به هم، رنج کشیدن و رنج کشیدن و رنج کشیدن...  نوستالژیا درد بی درمانی ست.
پ.ن: در زبان یونانی، برای بیان بازگشت، از واژه ی nostos استفاد

ادامه مطلب  

85. معرفی فیلم: Total Recall  

کارگری به نام "داگلاس" پس از مراجعه به شرکت « ریکال » احساس می کند که جاسوس است و به خودش مشکوک می شود. شرکت "ریکال" خاطرات افراد را با خاطرات جدید عوض می کند و برای آنها گذشته ای می آفریند که دوست داشتند داشته باشند. اما تعویض خاطرات "داگلاس" درست پیش نمی رود و پای او به ماجرا های عجیب و غریبی باز می شود.
منبع: مووی مگ

ادامه مطلب  

خاطره نیوشااا خاانووم  

سلام نیوشا هستم امیدوارم منو یادتونبیاد ولی دوباره معرفی میکنم یه داداش دارم پزش عمومیه و خودمم تجربی می خونم.پدرمم متخصص داخلیه و مامانم دندان پزشکه بریم سراغ خاطره تعطیلات نوروز بود که من و خونواده با دوستای بابام رفتیم کوه (من تو استان اذر بایجان غربی زندگی میکنم کرد هستیم تو شهر....)منم عاشق اونجام که رفتیم بالای کوه و خیلی خیلی سرد بود منمفقط کت ورزشی پوشیده بودم و فهمیدم مریض میشم بعد از اون وقتی اومدیم خونه صبحش با دوستم زهرا رفتیم با

ادامه مطلب  

نمایشگاه «خاکریز خاطرات» در سرخس برپا شد  

نمایشگاه «خاکریز خاطرات» در سرخس برپا شد
در این نمایشگاه بخشی از فضای معنوی جبهه بازسازی شده است و علاوه بر نمایش جلوه‌های نظامی به موضوعاتی چون آسیب‌های ماهواره، جنگ نرم و شهدای گمنام نیز پرداخته شده است.
نمایشگاه «خاکریز خاطرات» به مدت ۷ روز در روزهای شنبه، دوشنبه، چهارشنبه و پنجشنبه از ساعت ۸ الی ۱۴ و در روزهای یکشنبه و سه شنبه از ساعت ۱۶ الی ۲۱ برای بازدید عموم مردم دایر است.

ادامه مطلب  

آزار  

آیا شما حاضرید برای تهیه شام امشب خود در زباله های دیشب دنبال غذا بگردید؟
پس چگونه حاضر می شوید با جستجو در آشغال های کهنه ی ذهنی، تجربه های فردای خود را بیافرینید؟
رها شدن از دست حرف و سخن کسی که باعث آزار شما شده فقط با بخشیدن آن فرد امکان پذیر است.
با بخشیدن خود و دیگران از دست خاطرات تلخ راحت می شوید و همین آرامش باعث می شود که آنچه را که اتفاق افتاده فراموش کنید.
اکنون زمان آن رسیده که خاطرات خوش، نگاه خوش بینانه و واقع بینانه را به همه ی اب

ادامه مطلب  

نامه های دلم درطواف خاطرات مادرم  

سلام مادرم..سلام ای بهترین من
چقدر این روز هادلم برای اغوشت تنگ شده نازنینم..
مادرم..ای تمام خاطرات کودکی ام
هرلحظه وهرثانیه نبودنت رابا تمام وجودم لمس میکنم
تونیز دلت برای من تنگ شده؟
 
همه از مادرانشان صحبت میکنند..
همه با مادرانشان درد ودل میکنند..
همه به مادرانشان عشق می ورزند..
وحتی این روز ها
این روزها همه از مادرانشان میخواهند برایشان دعاکنند..
 
مادرم من امسال کنکور دارم..تو برایم دعا میکنی؟!؟

ادامه مطلب  

دوشنبه شب ها  

دوشنبه شب ها برایم حس و حال دیگری دارد ، دوشنبه شب ها با همه وجود غرق می شوم در یکی از زیباترین نقش های زندگی ام  و سعی می کنم به بهترین شکل حس بگیرم و ایفایش کنم. سعی میکنم  مزه مزه کنم این احتمالا آخرین جلسات سرکلاس درس نشستن زندگی ام  را ، جلساتی که از آنها  به اندازه  رقم خوردن  5 روز و 5 خاطره رویایی زمان باقی مانده است و بعد من می مانم  امتحان جامع و رساله دکتری و  خاطرات روزهایی که شوق و طراوتشان از یادم برد ه است که دو سه سالی است سی سالگی

ادامه مطلب  

بر بال خاطرات (جلد اول)  

جلد اول كتاب «بر بال خاطرات» نوشته احمد راسخی لنگرودی منتشر شد.
در احوالات خود كه می‌نگرم می‌بینم همیشه كنجكاو بوده‌ام كه بدانم اجداد دور و نزدیكم چه كسانی بوده‌اند؛ چه ویژگی‌ها و مختصاتی داشته‌اند؛ چه سطحی از علم و دانش را پیموده‌اند؛ و عمر گرانمایه خود را در حوادث روزگار و كشاكش ایام چگونه گذرانیده‌اند. دریغا، این كنجكاوی هیچگاه راه به جایی نبرد. بهتر است بگویم همیشه حس كنجكاوی‌ام به دیوار ‌خورد. تا جایی كه برگی از تاریخشان به رویم

ادامه مطلب  

 

کلا آدمی بودم ک تو حرف زدن با دیگران خیلی زیاد حرص می خوردم و این حرص خوردن همیشه باعث میشد وقتی حق با من هم بود کسی طرفم رو نگیره...چون خیلی عصبانی رفتار میکردم.
بعد الان ب درجه ای رسیدم ک میشینم حرص خوردن طرف مقابل رو میبینم بعد خیلی زیاااااد ریلکس بهش واکنش نشون میدم ک میخواد جیغ بزنه ، بعد اذیته ک من حرص نمیخوام
دونه دونه ادمای فیک زندگیمو دارم حذف میکنم واین ی واقعه ی خوب حساب میشه برام.مجبور نیستم ک الکی الکی ارتباط بگیرم با آدما...

ادامه مطلب  

سلام  

سفر همدان
 
آخرای ماه رمضان هست و خانواده خیلی خسته شدن. تصمیم گرفتیم بریم همدان. وارد که شدیم غبار غلیظی تو هوا بود که خوب منم که حساس. خلاصه سه روزی همدان بودیم و برگشتیم. خانم گفت که بهتره تعطیلات عیر فطر را بریم مسافرت. تو همین فکرا بودیم که متاسفانه خبر دار شدیم عموی خانم فوت کردند. هیچی دیگه. باید بریک احتمالا همدان.
از طرف دیگر هم داداشم دعوتمون کرد ویلاشون تو شمال. که احتمالا اونم دیگه نمی تونیم بریم.
بچه ها هم خیلی دوست داشتند بریم سفر ک

ادامه مطلب  

دانستنی های قرآن  

دانستنیهاو اطلاعاتی پیرامون قرآن کریم
*تعدادسوره های قرآن:114
*تعدادآیات قرآن:6236
*تعدادکلمات قرآن:77807
*تعدادجزءهای قرآن:30
*تعداد حزب های قرآن:120
*تعدادسوره های مکی:86
*تعداد سوره های مدنی:28
*تعدادسوره هایی که با حروف مقطعه آغاز میشوند:29
*تعدادسوره هایی که با قسم خوردن(سوگند)آغازمیشوند:15
*تعداد سوره هایی که قسم خوردن(سوگند)درآنهادیده میشود:22
بقیه درادامه مطلب

ادامه مطلب  

خوردن غذا با دست  

در اینجا یک سوال مطرح است که چرا امروزه با پیشرفت علم و دانش باز هم باید با دست غذا خورد؟  خوردن غذا با دست مزایای فراوانی دارد که بهتر است آن را بررسی کنیم تا مسایل روشن شود و بدانیم این امر چقدر در سلامتی انسان و پبشگیری از بیماریها نقش دارد. 1- با نگاه کردن به غذا، انرژی های موجود در مغز وارد غذا می شودو دوباره از طریق انگشتان دست وارد بدن میگردد. 2- یکی از مشخصه های عمده بدن این است که اشیا خارجی را نمی پذیرد و قاشق هم یکی از این اشیاست 3- خور

ادامه مطلب  

انگیزه  

 
می توان زیبا زیست
نه چنان بی احساس که دلگیر شویم از سردی خود
نه چنان بی مفهوم که بمانیم راکد
لحظه ها در گذرند
گرم باشیم ، پر از فکر و امید
سرشار از شادی ، جوانی
عشق باشیم و سراسر گرما
زندگی راهی مملوء از ، رهگذرست
زندگی سرشار از خاطرات خوب و بد است
آرام باش ، زندگی خوب و بدش یکجاست
زندگی ، راه خوشبختی ماست
هر کجا لبخندی بر لب رهگذری ، کاشتی
زندگی آنجاست
بگذر از تلخی ها ، بگذر از خاطرات غمناک
زندگی الان است ، برخیز و بخند
نوشته : رها

ادامه مطلب  

 

شب های برفی پراز ترانه است /پر از شعر های پر شور عاشقانه است /شب های برفی و خاطرات خوب /می زاره تو دل دلداده ها آشوب /هر کسی یاد کسی هر کجا ناکجا میشه /هر پرنده می پره از قفس رها میشه /شب بر آوردن حاجات /آسمون سرخ از داغ مناجات /شب یک رنگی خونه /شب که خنده تو خونه مهمونه /خاطرات شبهای برفی /نداره جایی واسه حرفی /کسی ولی یاد نکرد امشب /دختر کبریت فروش رو شاد نکرد امشب/کسی به فریاد مرد خیابون نرسید/کسی به داد بید مجنون نرسید /کسی به آواره زیر بارون گوش ن

ادامه مطلب  

با خوردن تخم‌مرغ چه اتفاقی برای بدن می‌افتد؟  

با خوردن تخم‌مرغ چه اتفاقی برای بدن می‌افتد؟
بهتر است تخم مرغ را به هر دو شکل نیمرو و آب‌پز طبخ کنید تا از تمام خاصیت‌های آن بهره‌مند شوید.

 فارس: تخم مرغ سرشار از آهن، پروتئین، اسیدهای آمینه و آنتی‌اکسیدان است. شما به راحتی می‌توانید هر روز یک نیمرو درست کنید و از فواید بی‌شمار آن بهره ببرید.
 
اما با خوردن روزانه یک تخم مرغ چه اتفاقی برای بدن شما می‌افتد؟‌
 
تصور عامه مردم این است که خوردن زیاد تخم مرغ موجب بالا رفتن کلسترول می‌شود. پ

ادامه مطلب  

خاطرات تکان دهنده مرضیه حدیدچی دباغ از شکنجه های ساواک.  



ادامه مطلب  

فیلم  

به فیلم نگاه می کنم
سمت راست من فردی نشسته که همیشه مراجع من است و من درمانگر او. اما سالهاست ما با هم درمانی نداریم...
سمت چپ من استادم نشسته است. من همیشه دانشجوی او هستم و او استاد من. اما سالهاست ما با هم کلاسی نداریم ...
من فیلم را نگاه نمی کنم ... من در فیلم غوطه ور میشوم ...
 خاطرات پشت سر هم از جلوی چشمانم عبور می کنند ... خیلی سریع.
روز اول ابان 95 روز مرور خاطرات تلخ و شیرین من ...
از هر خاطره یک نمونه برای تداعی وجود دارد ...
انجمن لکنت ایران ... انجم

ادامه مطلب  

 

F: Lawer:خاطرات خاطرات اولین برف سال ۲ اذر ۱۳۹۵مامان داره از اتفاق صبح تعریف میکنه میگه خواستم برم نون وایی بابا گفت نه تو نرو خودم میرم خیلی برف اومده سور میخوری تعریف میکنه گیج شدم اخه تازه واسه نماز تازه بیدار شده بودم و برف ندیدم یعنی توی یساعت اونقد برف اومده که نشه رفت بیرونادامه میده فضولیم گل کرد رفتم یه سرک کشیدم ،تنها چیزی که دیدم اسفالت بود که سیاه میزد حالا بابا سوژه کرده بود میخندید که بابا سوژه جدیدتر داد گفت من برف رو درخت ها دیدم

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام