تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


تنهایی  

این روزها همه خیلی احساس تنهایی می کنن و ناراحتن ، ولی من عاشق اون لحظه هاییم که تنهایی میاد سراغت و تو دوباره با زندگی و صحنه تنها میشی .من تنها اکتور صحنه ام در اون لحظه و کانون توجه ! شاید درک کرده باشی یا نه ولی واقعا اون لحظه ها جدی و سازنده ان . من نمیدونم چطور بعضی ها ازین لحظه ها می گذرن و هدرش میدن . درواقع هیچ لحظه ای از زندگی رو نمیشه به این آسونی ها ازش گذشت . 
چقد خوبه که تو هستی و من تمام واژه ها رو با تو شخم می زنم تو دفتر لحظه ها و بذر ا

ادامه مطلب  

تنهایی  

این روزها همه خیلی احساس تنهایی می کنن و ناراحتن ، ولی من عاشق اون لحظه هاییم که تنهایی میاد سراغت و تو دوباره با زندگی و صحنه تنها میشی .من تنها اکتور صحنه ام در اون لحظه و کانون توجه ! شاید درک کرده باشی یا نه ولی واقعا اون لحظه ها جدی و سازنده ان . من نمیدونم چطور بعضی ها ازین لحظه ها می گذرن و هدرش میدن . درواقع هیچ لحظه ای از زندگی رو نمیشه به این آسونی ها ازش گذشت . 
چقد خوبه که تو هستی و من تمام واژه ها رو با تو شخم می زنم تو دفتر لحظه ها و بذر ا

ادامه مطلب  

آهنگ جدیدم به اسم لحضه ها  

 
سلام یه خوا هش دارم ازت روشن کن تکلیف منواین وسط نمدونم چرا ولی دارم میمیرم ازدوری و عذاب میکشم بدجوراز آغاز نبودت وابسته ترشدم هر روز خواستم برگردم از راهت اما مگه بیراهه میذار جدایت شده سهم و حقم این نبود اصلن هنوز بهت وصلم
لحظه ها همش انتظار لحظه هام پر از صبوری لحظه هام پر از سیاهیه لحظه هام پر از غمه دوریهلحظه پر از نبودنت لحظه هام پر از دل هور لحظه ام پر از دلخوری
به منه صبور ساکتخواستی نشون بدی محبت وعلاقت از اینکهه یدفه رفتی شدم بی ط

ادامه مطلب  

آهنگ جدیدم به اسم لحضه ها  

 
سلام یه خوا هش دارم ازت روشن کن تکلیف منواین وسط نمدونم چرا ولی دارم میمیرم ازدوری و عذاب میکشم بدجوراز آغاز نبودت وابسته ترشدم هر روز خواستم برگردم از راهت اما مگه بیراهه میذار جدایت شده سهم و حقم این نبود اصلن هنوز بهت وصلم
لحظه ها همش انتظار لحظه هام پر از صبوری لحظه هام پر از سیاهیه لحظه هام پر از غمه دوریهلحظه پر از نبودنت لحظه هام پر از دل هور لحظه ام پر از دلخوری
به منه صبور ساکتخواستی نشون بدی محبت وعلاقت از اینکهه یدفه رفتی شدم بی ط

ادامه مطلب  

 

قشنگ ترین لحظه اون لحظه ایه که نتیجه ی زحماتتو میبینی
کاش چیزی کاشته باشیم که خوشحالی درو کردنشو تجربه کنیم
یه دوستی میگفت به زمان بندی خدا اعتماد کن
شاید حق با اونه
ینی همیشه بعد از مدت ها ادم به این نتیجه میرسه
کاش تحمل انتطار یخوره اسون تر بود
الهی شکرت:)

ادامه مطلب  

بستنی  

 
 
خوراکی مورد علاقه ام بوده همیشه..خوراکی که نه پدیده ی مورد علاقه بهتر است..در هر حالتی لبخند را روی لبانم می نشاند.. مخصوصن وقتی دلآزرده ام میکرد و ناغافل یک بستنی قیفی با یه عالمه سس شکلاتی رویش می گرفت جلو صورتم.. همه ی دلآزردگی ها در یک لحظه یخ می بست و من از ترس ذوب شدن شیرین ترین لحظه های زندگی بستنی را با ولع و تند تند لیس میزدم و برق عجیبی در چشمانم مینشست و جمله ی همیشگی او در این لحظه تکرار میشد: کاش یک دهم این بستنی منو دوست داشتی..و خن

ادامه مطلب  

.....  

تا حالا مسموم شدی ؟اگه غذا رو وقتی آماده شده نخوری و بذاری توی فضای باز بمونه فاسد میشه و اگه بعدا برگردی ُ از همون غذای مونده بخوری چند دقیقه یا نهایتا چند ساعت بعد دل و روده ت میریزه بهم .بعضی چیزا/آدما رو باید همون لحظه ای که شانس بهت رو میکنه به دست بیاری .اگه از اون لحظه و فرصت استفاده نکنی و چند روز ، چند ماه ، چند سال بعد صاحبشون شی ، اون لحظه فک می کنی که همه چی روبراه شده و زندگی همونطور که میخواستی داره پیش میره و چقدر داشتن اون چیزا/آدما

ادامه مطلب  

 

برف بارید......روزها گذشت .....آب شد.         چشم بارید..........ماه ها گذشت..........خشک شد.                     اه وناله امدند.......سال ها گذشت ...........اه وناله باما دوست شد                                   روزها،ماه ها،سال ها گذشت.......دل رفت.......کجا؟؟ به سلامت باد                     چشم ودل از کار کردن خسته شدند........دل گفت: نمیتپم تازمانی صاحب دلت راراضی کنی..........چشم گفت: دیگر نمی بارم تاخوب تر ببینی انچه داری.                       حق باید داد ب

ادامه مطلب  

 

یادم باشدلحظه ی که نیستیتو را با خود ببرمزیر پلک هایممن چه قدر امروزبه یادت پلک نزده ام
می نویسم تو رابا اولین بارش بارانمپلک هایم را می بندمتا یک وقتهمین لحظه ی کوچک هماز کنارم نروی
باران معنای خوبی داردبوی خوش و قدم زدنو این یعنیمن همیشه به یادت می مانممی بارمتا بوی خوش ات از سَرم نرود
یادم باشدپلک نزنمتو از پیش من خواهی رفت
 
حامد خلجی

ادامه مطلب  

شب تولد من است  

 
من آهسته عبور میکنم صدای گامهای خسته ام را نمیشنوم
 
باقی می مانم در خود و تاب میخورم در آهستگی زمان
و سرگیجه می گیرم از این سکوت این سکوت تلخ
جریحه دار می کنم حرمت حسابهای عمرم را
اما لذتی است بی پایان در لحظه لحظه عبور
هر چند آرام هر چند ساکت دوستش دارم
امشب شب تولد من است…؟!

ادامه مطلب  

ایستادن در این لحظه سخت است!  

قراردادن خود در این لحظه به عنوان همه چیز کاری بسیار سخت است. ذهن همواره می خواهد با یادآوری گذشته وجود خود را به رخ بکشد و در عین حال با پیش رو قرار دادن آینده قدرت خود را ابراز دارد در حالی که چیزی جز زمان حال هرگز رقم نمی خورد. باید زمان حال را به اندازه ی کافی قدر دانست و برای تمامی آن خود را اماده داشت. آمادگی برای این رویداد نیازمند فضا است و برای فضاسازی می توان از تنفس عمیق شروع کرد.

ادامه مطلب  

شعری زیبا برای آزادی فلسطین به انتخاب حاج مجیدطاهری  

 
کودک بیدارنیلم از چه خوابم می کنند
درغبار آرزوها در حجابم می کنند
موج اقیانوس دارد ساحل فریاد من
روی مرداب تحجّرچون حبابم می کنند
من که با تکبیر خون هر لحظه محرم گشته ام
در حریم یار نامحرم خطابم می کنند
عطر یاس همدلی دارد گل احساس من
در کویر خشک تنهایی مجابم می کنند
من کی ام از بی نوایان دیار بی نشان
این نشان داران ز شهر خود جوابم می کنند
تا بریزم لحظه لحظه قطره قطره آبرو
در میان کورۀ ذلت مذابم می کنند
در کنار سفرۀ رنگین خوش اقبالشان
دم به دم

ادامه مطلب  

شعری زیبا برای آزادی فلسطین به انتخاب حاج مجیدطاهری  

 
کودک بیدارنیلم از چه خوابم می کنند
درغبار آرزوها در حجابم می کنند
موج اقیانوس دارد ساحل فریاد من
روی مرداب تحجّرچون حبابم می کنند
من که با تکبیر خون هر لحظه محرم گشته ام
در حریم یار نامحرم خطابم می کنند
عطر یاس همدلی دارد گل احساس من
در کویر خشک تنهایی مجابم می کنند
من کی ام از بی نوایان دیار بی نشان
این نشان داران ز شهر خود جوابم می کنند
تا بریزم لحظه لحظه قطره قطره آبرو
در میان کورۀ ذلت مذابم می کنند
در کنار سفرۀ رنگین خوش اقبالشان
دم به دم

ادامه مطلب  

امان از اشتباها...  

من امشب باز یه اشتباهی کردم بانو نارحت شد... نمیخواستما... یعنی اصلا حواسم نبود... خدافظی کردم جواب نداد فکر کردم رفته :( بعد آف شدم... بعدش پیام داد بدون خدافظی میری دلم تنگ میشه :( یه لحظه انگار که جیگرم آتیش بگیره :(  یه لحظه اشک تو چشام جمع شد به خاطر اینکه دیدم انقد معصومانه این حرف و زد :(( کاش پیشش بودم و بغلش میکردم...  اصلا کلی دلم براش تنگ شد یهو :((( اشکم اومد :( کاش میتونستم زار بزنم :((( ولی جبران میکنم... خیلی زود.. قول میدم... 

ادامه مطلب  

عکس روز نشنال جئوگرافیک؛ لحظه برخورد صاعقه  

یکی از روزهای تابستان گذشته، David Rankin، توانست این تصویر را در زمان وقوع طوفانی سهمگین و از لحظه ی برخورد صاعقه به صخره های سرخ ( Vermilion Cliffs ) ثبت کند. این صخره ها در یوتای جنوبی و آریزونای شمالی واقع شده اند.
 
برای دیدن عکس در اندازه بزرگ بر روی آن کلیک کنید. 

 

ادامه مطلب  

عکس روز نشنال جئوگرافیک؛ لحظه برخورد صاعقه  

یکی از روزهای تابستان گذشته، David Rankin، توانست این تصویر را در زمان وقوع طوفانی سهمگین و از لحظه ی برخورد صاعقه به صخره های سرخ ( Vermilion Cliffs ) ثبت کند. این صخره ها در یوتای جنوبی و آریزونای شمالی واقع شده اند.
 
برای دیدن عکس در اندازه بزرگ بر روی آن کلیک کنید. 

 

ادامه مطلب  

120  

بهار اول فروردین شروع نمی شود. بهار از اولین برگ ها، از اولین شکوفه ها شروع نمی شود. بهار وقت خریدن تقویم سال جدید و جنبیدن مورچه ها و سهره ها هم شروع نمی شود. بهار، یک جایی توی سر آدم است. دقیقا وقتی شروع می شود که آدم دنبال نقطه ای برای تغییر می گردد. لحظه ای که فکر می کند از اول یک وقتی درس می خوانم، ورزش را شروع می کنم، دنبال کار دیگری می روم، عاشق می شوم!1
به خاطر همین، بعضی ها در سال چند بهار دارند، بعضی ها هر چند سال یک بهار دارند،
و بعضی ها اص

ادامه مطلب  

روز اول از اولین ماه سال 2017  

خوب امروز روز اول سال 2017 هستش دیشب کلی مهمون داشتم بعد از تحویل سال نو کلی رقص و پایکوبی و حیغ و داد و خوشحالی و یک عالمه آرزوهای خوب کردن برای کساییکه دوستشون داریم ، بعداز این همه هیجان اروم که گرفتیم لحظه ای سکوت حاکم شد تو محفلمون
یه لحظه اینگار همه داشتن سال گذشته رو تو ذهنشان مرور میکردن شاید چون خودم اینکارو میکردم فکر میکنم بقیه هم اینکارو میکردن .بهو یکی از وسط مجلس گفت هی کجایی ؟ گلوم گرفته بود حسابی گفتم هیچی سیگارم تموم شده سیگار د

ادامه مطلب  

دلنوشته... فوبیا....  

زندگیم جوری گذشت ک من دچار ی ترس مرضی شدیدو البته ناخواسته شدم ترسی ک شاید 13 ساله لحظه لحظه با منه نمیدونستم دلیلش چیه؟؟؟تا اینکه پارسال فهمیدم فوبیای از دست دادن خونواده و عزیزامو دارم.. ی ترسی ک زندگیمو فلج کرده ی جورایی..اگ یکی از خونوادم جایی باشه یا دیر کنه یا گوشیشو جواب نده.. در حد مرگ مضطرب میشم...جوری ک حتی قدرت سرپا وایسادن و از دس میدم...من از تاریکی و ارتفاع وحشتناک میترسم ولی ترس دوری از خونوادم واقعا ی ترس مرضیه ک هیچ کاریش نمیتونم

ادامه مطلب  

رنج ندانستن  

مدت هاست که این تلخی را می چشم.
  آموزنده ترین، دردناک ترین و استوارترین روزها و لحظه ها را به هنگام رنج بردن از این مزه تلخ تجربه کرده ام.  یادگیری به هر زبانی برای من تکرار و تداعی می شود. گاهی کتاب می شود. گاهی حادثه می شود. گاهی شکست می شود. گاه پیروزی. گاهی جدایی می شود. گاه دوستی. با این وجود، مزه تلخ ندانستن و یادگیری را دوست دارم. یادگیری پناه لحظه های سخت من است. تنها سایه گاهی است که به هنگام رنج کشیدن از مزه تلخ ندانستن و نفهمیدن، با همدل

ادامه مطلب  

رنج ندانستن  

مدت هاست که این تلخی را می چشم.
  آموزنده ترین، دردناک ترین و استوارترین روزها و لحظه ها را به هنگام رنج بردن از این مزه تلخ تجربه کرده ام.  یادگیری به هر زبانی برای من تکرار و تداعی می شود. گاهی کتاب می شود. گاهی حادثه می شود. گاهی شکست می شود. گاه پیروزی. گاهی جدایی می شود. گاه دوستی. با این وجود، مزه تلخ ندانستن و یادگیری را دوست دارم. یادگیری پناه لحظه های سخت من است. تنها سایه گاهی است که به هنگام رنج کشیدن از مزه تلخ ندانستن و نفهمیدن، با همدل

ادامه مطلب  

سلامتی لحظه آخر...  

سَلامَـتے صٌوت قٌرآن یہ بینَــوا

ادامه مطلب  

آنه تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؟؟؟  

  
 
آنه !  تكرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت 
وقتی روشنی چشمهایت 
در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود 
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم كودكیت 
از تنهایی معصومانه دستهایت 
آیا می دانی كه در هجوم دردها و غم هایت 
و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت 
حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود؟ 
آنه ! 
اكنون آمده ام تا دستهایت را 
به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری 
در آبی بیكران مهربانی ها به پرواز درآیی 
و اینك آنه شكفتن و سبز شدن در انتظار توست

ادامه مطلب  

داملا  

 
کاری به کار همدیگه نداشته ‌باشیم ! باور کنید تک‌تک آدم‌ها زخمی‌اند؛ هرکس درد خودش را دارد، دغدغه‌ی خودش را دارد، مشغله خودش را دارد. باور کنید ذهن‌ها خسته‌اند؛ قلب‌ها زخمی‌اند؛ زبان‌ها بسته‌اند. برای دیگران آرزو کنیم بهترین را، راحتی را، همه گم شده‌ایم ، یاری کنیم همدیگر را، تا زندگی برایمان لذت‌بخش شود . آدم‌ها آرام آرام پیر نمی‌شوند. آدم‌ها در یک لحظه، با یک تلفن، با یک جمله، با یک نگاه، با یک اتفاق، با یک نیامدن، با یک دیر رسید

ادامه مطلب  

 

بده دستاتو به من تا باورم شه پیشمی...میدونم خوب میدونی تو تار و پود و ریشمیتو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده‌ی من....چرا من نگذرم از یه پوست و خون به اسم تن
تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم...ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنمنمیدونم چی بگم که باورت شه جونمی....توی این کابوس درد رویای مهربونمی
(میدونی با تو) پرم از شعر و ستاره(.....میدونی بی تو) لحظه حرمتی نداره(میدونی در تو) این خدا بوده که تونسته گل عشقو بکاره
وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ میشه باز...عشق ت

ادامه مطلب  

 

بده دستاتو به من تا باورم شه پیشمی...میدونم خوب میدونی تو تار و پود و ریشمیتو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده‌ی من....چرا من نگذرم از یه پوست و خون به اسم تن
تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم...ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنمنمیدونم چی بگم که باورت شه جونمی....توی این کابوس درد رویای مهربونمی
(میدونی با تو) پرم از شعر و ستاره(.....میدونی بی تو) لحظه حرمتی نداره(میدونی در تو) این خدا بوده که تونسته گل عشقو بکاره
وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ میشه باز...عشق ت

ادامه مطلب  

 

تــــــو ،یعنی ،آرامش در اوج دلواپسی ،عشق در اوج تنـــــهایی ،وسلام در آخرین لحظه که دیگر هیج امیدی به آمدنش نیست ،تــــــو ،یک اتــــفاق شگفت آور ،در لحظه لحظه های سکوت ما....تو آمدی ،روحم تازه شد ،خندیدی ،لبخندت تمام حال مرا تغییر داد ومن دوباره از نو ،با تو ،دانستم که بهار هم هست ،با تو ،اوج می گیرم ،از حضورت که امروز حق من است ،مـال من است ،جان من است ،که تو  امروز تمام آرامش روزگار منی ،به نام منی ،که نامت پایان دلتنگی های عارفانه ی عاشق

ادامه مطلب  

دیدار جمعی از شاعران مذهبی‌سرا با رهبر انقلاب«مسئله سبک زندگی و وظیفه شاعران دینی در قبال آن»  

در آستانه ایام شهادت حضرت صدیقه کبری سلام‌الله‌علیها امشب (پنج شنبه) جمعی از شاعران مذهبی‌سرا با رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار کردند.حضرت آیت الله خامنه‌ای در این دیدار با تأکید بر اهمیت محتوای اشعار دینی، خاطرنشان کردند: مدح و مصیبت ائمه علیهم‌السلام بخش مهمی از شعر دینی است اما در این بخش باید سخنان معقول، منطقی و برخاسته از نگاه و سلیقه درست به‌کار برده شود و از برداشتهای عامیانه و سطحی، و بیان مسائل جعلی و توهمی پرهیز شود.

ادامه مطلب  

تصادف  

روز 10 مهر بود.به نوعی اولین روز دانشگاه در ترم جدید.
ساعت 10 کلاس داشتم.که ماشینمو برداشتم رفتم .کلاس زود تموم شد .
وقنی برگشتم ماشینمو پارک کرده بودم .یه لحظه با خودم گفتم چرا این همه راه رو برم تا دور بزنیم.همینجا دور میزنم برمیگردم بریدگی قبلی.
چشمتون روز بد نبینه.بدون توجه به عقب خواستم دور بزنم که تققققققققق
یه ماشین زد بهم!
ماشین من که حسابی داغون شد.
ماشین اونم از بیمه ماشین من استفاده کردیم.
خواستم بنویسم که همیششششه رعایت کردن قانون  به

ادامه مطلب  

 

دیشب خوابتو دیدم و یه حالی ام از صب انگار که واقعا دیدمت..وسط این روزا،این اوضاع
خسته ام،و خسته یه واژه کم برای تمام حالاییه که تو این روزا تجربه میکنم،از اینکه کسی نیس،نیست که کمک کنه،که سختیه این روزا کم کنه،که امید بده هرچند واهی،که بشه جلوش گریه کرد بدون نگرانیه اینکه نکنه نگران شه،نکنه روحیه اشو از دست بده،نکنه...
از این همه آدم و داستان و حکایت خستم
از خونه خستم،از صفر تا صد کارای روزانه خستم از نگرانی دارو و بیمه و دکتر و عوارض خستم
از

ادامه مطلب  

 

درتنهایی خود لحظه ها را برایت #گریه کردمدر بی کسیم برای تو که #همه کسم بودی گریه کردمدر حال #خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد و تلخت گریه کردمدر حین #دویدن در کوچه های زندگی بودم که ناگاه به یاد لحظه هایی که بودی و اکنون #نیستیایستادم و #آرام گریه کردمولی اکنون #می خندم آری میخندم به تمام لحظه هایی که به خاطرت اشک هایم راقربانی کرد

ادامه مطلب  

عنوان ندارد 6  

لبخندهای من از این چِل تِکه قدیمی هاست، از این ها که برای درست کردنش مادربزرگ ها حوصله بخرج می دهند. دلبرش می کنند! جانش می بخشند! سابق بر این قواره پارچه ای بود خاک خورده! آمدن تو نونوارش کرد! بودنت ذوق شد زندگی شد دل خوشی شد رفت در تار و پودش! انگار از گرمای آغوشت در او دمیده بودی که تمامیتمان را از سرمای استخوان سوز می گرفت و به شب های تابستانی می سپرد، همان شب های که  حیاط و شمعدانی داشت، حافظ خوانی توی ایوان داشت، آوای "روز و شب را می شمارم تا

ادامه مطلب  

 

ببین دوست عزیز ببین جانم ببین قشنگم اینکه تو توی تمام کارای من دخالت میکنی اصلا دوز شاخ بودنت رو افزایش نمیده بلکه از چشم صمیمی تریناام میفتی خب یه لحظه فقط یه لحظه خودت رو بزار جای اونیکه داری فضولی و دخالت میکنی تو کاراش مگه جنگه خواهره من برادره من بعد از ادم انتظاراام دارن ها که مثلا ساکت و دست به سیه بشینیم و بگیم چشم خانوم چشم اقا اصلا هرچی شما بگی خب من ادمم حق انتخاب دارم یسری چیزاام سلیقه ایه ببین تو ظاهر و باطن کول من همون از پشت کوه

ادامه مطلب  

 

ببین دوست عزیز ببین جانم ببین قشنگم اینکه تو توی تمام کارای من دخالت میکنی اصلا دوز شاخ بودنت رو افزایش نمیده بلکه از چشم صمیمی تریناام میفتی خب یه لحظه فقط یه لحظه خودت رو بزار جای اونیکه داری فضولی و دخالت میکنی تو کاراش مگه جنگه خواهره من برادره من بعد از ادم انتظاراام دارن ها که مثلا ساکت و دست به سیه بشینیم و بگیم چشم خانوم چشم اقا اصلا هرچی شما بگی خب من ادمم حق انتخاب دارم یسری چیزاام سلیقه ایه ببین تو ظاهر و باطن کول من همون از پشت کوه

ادامه مطلب  

به حباب نگران لب یک رود قسم  

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی ...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.
 
 
 
 
 
منبع:http://jomalatebozorgan.blogfa.com/
 

ادامه مطلب  

 

گفتنی ها ، حرفایی که سالهاست چهازانو روسینم نشسته بودن رو ب(ب.ر) گفتم
گفتم ک خدا نگه تو یه بار نگفتی ببینی چی میشه 
جزهمون لحظه اول هیچی ب هیچی 
اصلا شعورش ب این چیزا نمیرسه 
تازه باید بهش هم احترام بزاری ک اهش دامنتو نگیره 
 خسته شدم خدا . اگ یه امتحانه نکن 
خدا بی انصافیه بخدا 
همین الانم تواین لحظه بازم پرکشیدم ب اینده و حسرت های مطلق گذشته 
 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1