تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


پنجم آبان. چهارشنبه... ❤  

باز یه روز قشنگ دیگه ❤️ بازم چهارشنبه

ادامه مطلب  

پنجم آبان. چهارشنبه... ❤  

باز یه روز قشنگ دیگه ❤️ بازم چهارشنبه

ادامه مطلب  

ترانه حس مشتزک مهدی بابایی و مصطفی ترانه سرا مجید احمدی  

 
 
"حس مشترک"
بیا با من یکی شوآرومم کن دوبارهتا یکم باورم شهکه خوشبختی قرارهتو دنیام پا بذاره !
بیا از من جدا کنهمه دلشوره هاموبازم مثل گذشتهزندگی کن باهاموبگو داری هوامو !
دیگه دل تو دلم نیستکه تو باشی کنارمآخه بی حد و مرزهبه تو حسی که دارم
بیا بازم با حرفاتحالمو زیر و رو کنهرچی که خواستی میشهتو فقط آرزو کن !
پیش تو گیره قلبماز حالا تا همیشهببین لحظه به لحظهبه تو وابسته میشهعشق تو زندگیشه !
به هوای تو زندمبه تو بنده نفسهامفقط از رو علاقسهمه د

ادامه مطلب  

ترانه حس مشتزک مهدی بابایی و مصطفی ترانه سرا مجید احمدی  

 
 
"حس مشترک"
بیا با من یکی شوآرومم کن دوبارهتا یکم باورم شهکه خوشبختی قرارهتو دنیام پا بذاره !
بیا از من جدا کنهمه دلشوره هاموبازم مثل گذشتهزندگی کن باهاموبگو داری هوامو !
دیگه دل تو دلم نیستکه تو باشی کنارمآخه بی حد و مرزهبه تو حسی که دارم
بیا بازم با حرفاتحالمو زیر و رو کنهرچی که خواستی میشهتو فقط آرزو کن !
پیش تو گیره قلبماز حالا تا همیشهببین لحظه به لحظهبه تو وابسته میشهعشق تو زندگیشه !
به هوای تو زندمبه تو بنده نفسهامفقط از رو علاقسهمه د

ادامه مطلب  

578  

شنبه پیش بود...بهش اس دادم که دلم پیتزا میخواد.گفت اخر هفته میبرمت بخوری داشتم از دانشگاه میومدم تو زیر گذر ولیعصر تند تند راه میرفتم هدفون توگوشم بود و اهنگ گوش میدادم گفتم اگر من مرد بودم زنم بهم میگفت دلم پیتزا میخواد الان که دارم میرم دنبالش میخریدم میبردم البته که زاگ این کار نمیکنه اما اگر بکنه مرد من اینکار من خیلی خوشحال میشم رفتم مترو کلاهدوز در باز کردم رو صندلیم ی پیتزا بود.چه کیفی داد اون لحظه مرسی عشقم مرسی بابت همه چی
عاشقتم

ادامه مطلب  

578  

شنبه پیش بود...بهش اس دادم که دلم پیتزا میخواد.گفت اخر هفته میبرمت بخوری داشتم از دانشگاه میومدم تو زیر گذر ولیعصر تند تند راه میرفتم هدفون توگوشم بود و اهنگ گوش میدادم گفتم اگر من مرد بودم زنم بهم میگفت دلم پیتزا میخواد الان که دارم میرم دنبالش میخریدم میبردم البته که زاگ این کار نمیکنه اما اگر بکنه مرد من اینکار من خیلی خوشحال میشم رفتم مترو کلاهدوز در باز کردم رو صندلیم ی پیتزا بود.چه کیفی داد اون لحظه مرسی عشقم مرسی بابت همه چی
عاشقتم

ادامه مطلب  

میرسم  

اهنگ جدید سامان ویلسون و مهراد هیدن و سهراب ام جی
شاهنامه بگردی اسمم هست تو تاج داری ولی تو اسنپ چتشنیدم میگن لفظت عالیه گنگستری دادا چرا دخلت خالیه
اینجا توپا بسکتبالیه گنده بودنم که به گردشه مالیهسر مهمه زور کیلو چنده هرکی ام پول داره اون نیرومنده
دوتا چشمامو دوختم روش داغ شد و منم سوختم روشتا که خالی میشه زودتر توش سرکیسه شله ریختنم روش
تو هم ماله منی زودتر زود دوتا چشمامو دوختم روتتو هم ماله منی زودتر زود , تو هم ماله منی زودتر زود

ادامه مطلب  

میرسم  

اهنگ جدید سامان ویلسون و مهراد هیدن و سهراب ام جی
شاهنامه بگردی اسمم هست تو تاج داری ولی تو اسنپ چتشنیدم میگن لفظت عالیه گنگستری دادا چرا دخلت خالیه
اینجا توپا بسکتبالیه گنده بودنم که به گردشه مالیهسر مهمه زور کیلو چنده هرکی ام پول داره اون نیرومنده
دوتا چشمامو دوختم روش داغ شد و منم سوختم روشتا که خالی میشه زودتر توش سرکیسه شله ریختنم روش
تو هم ماله منی زودتر زود دوتا چشمامو دوختم روتتو هم ماله منی زودتر زود , تو هم ماله منی زودتر زود

ادامه مطلب  

بازم سفر باورنکردنی.  

خب سفر اینبار ما خیلی جالب شد... 3روز وقت داشتیم و پیشنهادات مختلفی هم داشتیم تا راهی بانه شدیم.
من و همسری راهی بانه شدیم و این سفر برای من تازگی داشت و یکی از آرزوهام رفتن به کردستان بود..از سمت زنجان بانه رفتیم و خریدهایی رو که لازم داشتیم خیلی سریع انجام دادیم و رهسپار سقز شدیم. تا یادم نرفته از دیواندره هم رد شدیم، به لطف اطلاعات همسرجان از مارک کالاها خریدهای خوبی رو در عرض دو ساعت انجام دادیم و به سمت سقز رفتیم تا بریم مریوان و سنندج...
شب ر

ادامه مطلب  

 

شببدون توچگونه تمام میشود ؟شاخه های شکسته یگل های نرگس رادر لیوان آبگذاشتمبدون تودر مهتابشمشادهای سبزاز رنگ آبی مهتابآبی رنگ شده بودندما برای عابراناز عقاید گذشتهمی گفتیمدر همان زیرزمین نمورکه زندگی می کردمبه توگفتم :دست هایت رابرای منبگذار و برومن می توانمبدون توبا سایه هایدستهای توروی دیوارزندگی کنمکودکانبا لپ های قرمزدر بارانبه دنبال توپ سفیدمی دوندکاشتو بودیکه در بارانبه این کودکانبوسه و عیدیمیدادی

ادامه مطلب  

 

شببدون توچگونه تمام میشود ؟شاخه های شکسته یگل های نرگس رادر لیوان آبگذاشتمبدون تودر مهتابشمشادهای سبزاز رنگ آبی مهتابآبی رنگ شده بودندما برای عابراناز عقاید گذشتهمی گفتیمدر همان زیرزمین نمورکه زندگی می کردمبه توگفتم :دست هایت رابرای منبگذار و برومن می توانمبدون توبا سایه هایدستهای توروی دیوارزندگی کنمکودکانبا لپ های قرمزدر بارانبه دنبال توپ سفیدمی دوندکاشتو بودیکه در بارانبه این کودکانبوسه و عیدیمیدادی

ادامه مطلب  

بازم برام لبو می خری؟  

از همان روز اول قرار گذاشتیم که اگر رابطه‌مان خوب پیش نرفت، برگردیم همین‌جا. بنشینیم زیر همین آلاچیق. توی چشم‌های هم نگاه کنیم و از لحظه‌های خوب‌مان‌ بگوییم. بعد برای آخرین بار همدیگر را به آغوش بکشیم و بگوییم به امید دیدار.
آن روز، هیچ فکرش را نمی‌کردیم که وقت جدایی‌مان، این‌طور برف بیاید و برای رسیدن به آلاچیق، تمام پیچ‌های بام کوهسار را با ترس بالا بیاییم و ماشین چند باری سر بخورد. برای من که بد نشد. تمام مسیر، دستش را حلقه کرده بود د

ادامه مطلب  

بازم برام لبو می خری؟  

از همان روز اول قرار گذاشتیم که اگر رابطه‌مان خوب پیش نرفت، برگردیم همین‌جا. بنشینیم زیر همین آلاچیق. توی چشم‌های هم نگاه کنیم و از لحظه‌های خوب‌مان‌ بگوییم. بعد برای آخرین بار همدیگر را به آغوش بکشیم و بگوییم به امید دیدار.
آن روز، هیچ فکرش را نمی‌کردیم که وقت جدایی‌مان، این‌طور برف بیاید و برای رسیدن به آلاچیق، تمام پیچ‌های بام کوهسار را با ترس بالا بیاییم و ماشین چند باری سر بخورد. برای من که بد نشد. تمام مسیر، دستش را حلقه کرده بود د

ادامه مطلب  

574  

نمیدونم خوشیای دنیا برا من بیشتر یا تلخیاش...
چندروز پیش که داشتم از دانشگاه میومدم  تو فلسطین کنار پیاده رو توخیابون داشتن ی دختر پسر دست تو دست هم راه میرفتن تو دلم گفتم خوشبحالشون حتما دارن کلی حرف قشنگ میزنن...رسیدم جلو کافه وی که پیاده رو و خیابون بهم وصل میشن اونا اومدن تو پیاده رو من داشتم میرفتم تو خیابون یهو شنیدم پسر به دختر گفت من وضع مالیم خوب نیست...انگار که آسمون شد آوارو از بالای سرم افتاد رومن و لهم کرد بغض گلوم گرفت چرا همه وقتی

ادامه مطلب  

574  

نمیدونم خوشیای دنیا برا من بیشتر یا تلخیاش...
چندروز پیش که داشتم از دانشگاه میومدم  تو فلسطین کنار پیاده رو توخیابون داشتن ی دختر پسر دست تو دست هم راه میرفتن تو دلم گفتم خوشبحالشون حتما دارن کلی حرف قشنگ میزنن...رسیدم جلو کافه وی که پیاده رو و خیابون بهم وصل میشن اونا اومدن تو پیاده رو من داشتم میرفتم تو خیابون یهو شنیدم پسر به دختر گفت من وضع مالیم خوب نیست...انگار که آسمون شد آوارو از بالای سرم افتاد رومن و لهم کرد بغض گلوم گرفت چرا همه وقتی

ادامه مطلب  

بازگشت  

بلاخره بعد دو سال به شهرم برگشتم.کارای انتقالیم درست شده
دروغه بگم حس خیلی خوبی دارم و خوشحالم چون واقعا نیستم
از شانس خیلی خوبم دقیقا روزی اومدم که اهواز تو بدترین شرایط ممکن خودش بود
یکم خنگم آبی دریا رو گذاشتم و اومدم کارون بی آب و ببینم ...به هر حال که باید یکروز بر می
گشتم.حاجی کلی غر زد و حتی یکجورایی با هام سر سنگین شد ..ولی میدونم بازم از راه دورم
هوامو داره ...اخه اون تنها مردی که از همه مردتر بدون بلوف و حرفهای الکی همیشه هست
اینجا از ا

ادامه مطلب  

 

بنده عمیقا از یک ماه قبل تحویل سال تا یک ماه بعدش متتفرم -_- از بچگی حتا همیشه واسم پر از 
استرس بوده ،نشدن و نرسیدن .. از پاییز و زمستون لذت میبرم اما این دوماه و
حاضرم برم تو زیر زمین تا تموم بشه :/
هیچوقتم مسافرت نرفتیم،به کسی نگفتم تاحالا اما دور ترین سفری که رفتم شلمچه بود که 
اونم بهـ لطف خانواده بهم خوش نگذشت و کاش نرفته بودم ،
تهران کلی فامیل داریم و برادرمم اونجاس اما هیچوقت نرفتم ، پوووفـ 
تو شهرای بزرگ که میرم دلم میگیره و یه روز اول کل

ادامه مطلب  

 

بنده عمیقا از یک ماه قبل تحویل سال تا یک ماه بعدش متتفرم -_- از بچگی حتا همیشه واسم پر از 
استرس بوده ،نشدن و نرسیدن .. از پاییز و زمستون لذت میبرم اما این دوماه و
حاضرم برم تو زیر زمین تا تموم بشه :/
هیچوقتم مسافرت نرفتیم،به کسی نگفتم تاحالا اما دور ترین سفری که رفتم شلمچه بود که 
اونم بهـ لطف خانواده بهم خوش نگذشت و کاش نرفته بودم ،
تهران کلی فامیل داریم و برادرمم اونجاس اما هیچوقت نرفتم ، پوووفـ 
تو شهرای بزرگ که میرم دلم میگیره و یه روز اول کل

ادامه مطلب  

 

بعد از این که مامانم رابطمونو فهمید، اجازه نداد که نداد باهم باشیم. با کلی زور و دعوا مجبور به جدایی شدم. ولی باز هم با هم حرف میزدیم. بازم رابطه رو تموم نکردیم. ولی وقتی بین دوتا نخواستن باشی باید چیکار کنی؟ مادرت، عزیز تر از جانت،بهش به دروغ قول دادی که دیگه با اون پسر ارتباطی نداشته باشی. ولی نمیتونی و با اون که همه زندگیت شده رابطه داری. دوستی، حرف میزنی.... با این که میدونی یه روزی اون آدم بهت میگه تو دروغگویی و بهت اعتماد ندارم چون به مادرت

ادامه مطلب  

کارما  

در مورد کارما دیروز شنیدم و خب فک میکنم اونقد تاثیر داشت ک امروز فکرمو مشغول کرده
کارما به این موضوع اشاره میکنه که کوچکترین و کوتاه ترین فکری که از ذهنمون عبور میکنه چه مثبت چه منفی
یا کوتاهترین جمله ای که در مورد کسی یا هرچیزی ب زبون میاریم مث تیریه ک از کمون رها شده و دیگه بازگشتی
نداره..منظورم از بازگشت نداشتن اینه که دیگه نمیشه جمعش کرد...مث ابی ک روی زمین ریخته و قدرت جمع 
کردنشو نداریم...اون جمله یا فکر پرتاب میشه ب جهان هستی...بازگشت ندار

ادامه مطلب  

جمله های عالی از انسان های عادی  

     ۩☫ حکایت(جمله های عالی از انسان های عادی ) نثر☫۩یک دکتر و یک معلم بانویی را دوست داشتند. دکتر به آن بانو هر روز شاخه ای گل رز تقدیم میکرد و معلم هر روز یک سیب تقدیم آن بانو میکرد.بانو گیج شده بود. پس از معلم پرسید:معنی گرفتن گل رزعشق و علاقه هست ولی چرا شما برایم سیب میاورید؟! معلم پاسخ داد:چون مصرف روزانه یک سیب شما را ازدکتر بی نیاز می کند!__________________________________________________ جمله های عالی از انسان های عادی  ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد، تا ا

ادامه مطلب  

جمله های عالی از انسان های عادی  

     ۩☫ حکایت(جمله های عالی از انسان های عادی ) نثر☫۩یک دکتر و یک معلم بانویی را دوست داشتند. دکتر به آن بانو هر روز شاخه ای گل رز تقدیم میکرد و معلم هر روز یک سیب تقدیم آن بانو میکرد.بانو گیج شده بود. پس از معلم پرسید:معنی گرفتن گل رزعشق و علاقه هست ولی چرا شما برایم سیب میاورید؟! معلم پاسخ داد:چون مصرف روزانه یک سیب شما را ازدکتر بی نیاز می کند!__________________________________________________ جمله های عالی از انسان های عادی  ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد، تا ا

ادامه مطلب  

بعد از مدت ها! آشتي با وبلاگم  

خیلى جالبه! بعداز ١١ماه هوس نوشتنم كرد. توی این مدت اتفاقات زیادی برام افتاد. اول اردیبهشت فارغ التحصیل شدم! از تیرماه امسال سربازیم شروع شد و بعداز ٢ماه آموزشی منحوس، ادامه خدمتم رو توی كلینیك دندونپزشكی شهدای انقلاب(فاتب) میگذرونم. از اتفاقات خوب واسه من، آشنایی قبلی با مسئول دندونپزشكی فاتبه.(فاتب: فرماندهی انتظامی تهران بزرگ). هر روز ٦ صبح به این امید بیدار میشم و میرم سر كار كه وقتی كه روز دیگه ای از زندگیم سپری بشه تا به اهداف پیچیده زن

ادامه مطلب  

بعد از مدت ها! آشتي با وبلاگم  

خیلى جالبه! بعداز ١١ماه هوس نوشتنم كرد. توی این مدت اتفاقات زیادی برام افتاد. اول اردیبهشت فارغ التحصیل شدم! از تیرماه امسال سربازیم شروع شد و بعداز ٢ماه آموزشی منحوس، ادامه خدمتم رو توی كلینیك دندونپزشكی شهدای انقلاب(فاتب) میگذرونم. از اتفاقات خوب واسه من، آشنایی قبلی با مسئول دندونپزشكی فاتبه.(فاتب: فرماندهی انتظامی تهران بزرگ). هر روز ٦ صبح به این امید بیدار میشم و میرم سر كار كه وقتی كه روز دیگه ای از زندگیم سپری بشه تا به اهداف پیچیده زن

ادامه مطلب  

شبيهِ تاريكِ من  

 
 
الف میگفت یك آدم چطور آدم میشود؟ گفتم بستگی دارد چند بار مرده باشد. بعد از شکست عشقی، آدم میمیرد، بعدش یك آدم جدید. ولی فقط با عشق نیست. به او گفتم من تا بحال چهار بار مردم. آخرین ‌ش با خواندن یك جمله از نیچه بود که فرو ریخت همه فلسفه ای که ساخته بودم.
   حالا كه فكر میكنم میبینم تنها كاری كه بلدم مُردن است. خصوصا در اوقاتِ بیماریْ مُردن. با حضورِ آدمهای بی صورت و سیرتِ اطرافت كه هیچكدام زنده ماندنت را انتظار نمیكشند. مرگ در اوقاتِ بیماری بیش

ادامه مطلب  

شبيهِ تاريكِ من  

 
 
الف میگفت یك آدم چطور آدم میشود؟ گفتم بستگی دارد چند بار مرده باشد. بعد از شکست عشقی، آدم میمیرد، بعدش یك آدم جدید. ولی فقط با عشق نیست. به او گفتم من تا بحال چهار بار مردم. آخرین ‌ش با خواندن یك جمله از نیچه بود که فرو ریخت همه فلسفه ای که ساخته بودم.
   حالا كه فكر میكنم میبینم تنها كاری كه بلدم مُردن است. خصوصا در اوقاتِ بیماریْ مُردن. با حضورِ آدمهای بی صورت و سیرتِ اطرافت كه هیچكدام زنده ماندنت را انتظار نمیكشند. مرگ در اوقاتِ بیماری بیش

ادامه مطلب  

خط پایان  

شبیه امتداد خط پایان است.زندگی ام را میگویم.
از آخرین باری که در تنهایی اشک ریخته ام ماه ها گذشته.  ار اخرین باری که به احساساتم فکر کردم سالها...و من!!! بعد از تمام این سالها و ماه ها به این نتیجه رسیده ام که زندگی ام خیلی وقت است از خط پایان گذاشته و دارد بی دلیل!!!شاید تنها به صرف نفس کشیدن خط سیرش را ادامه میدهد..البته زندگی احساسی ام را میگویم!همان زندگی قلبی و درونی که گاهی همه ما درگیرش میشویم.. و هستند انسان هایی چون من که درگیرش میشوند آنقدر

ادامه مطلب  

دل کندن  

 
رومن گاری نویسنده، کارگردان، خلبان و دیپلمات فرانسوی در سال ۱۹۸۰ در آپارتمانش در پاریس دراز می کشد، سر یک تپانچه را در دهان خود می گذارد، به آرامی شلیک می کند و به زندگی اش پایان می دهد. همسر دومش به تازگی مرده است. یادداشتی از او به جا مانده که در آن خیلی شفاف می گوید "به خاطر همسرم نبود، کار دیگری نداشتم".
 
دل کندن کار بسیار سختی است، و دل کندن از زندگی امری تقریبا  محال. چگونه می شود که برخی نه در ناامیدی و استیصال، بلکه در کامیابی و آسایش  

ادامه مطلب  

مثلا خنده ات در عكس اصلا زيبا نيست :|  

 
آدم به محض آنكه میپندارد باهوش و جذاب و خفن و دوست داشتنی و محبوب است، دیگر باهوش و جذاب و خفن و محبوب نیست. چراكه در یك سراشیبی فرو می افتد كه زان پس تمامی حالاتش رنگ تصنعیِ مهوعی به خود میگیرند. این در مورد آن دسته از افرادِ كم هوشی صادق است كه در زندگی تقریبا هدفی جز محبوب و خفن نمایانده شدن ندارند، اگر هم هدفی دارند، نهایتش به همین نشان دادن چهره ی نایس و دغدغه مند و خفن از خودشان است. با این وصف، تفاوتی ندارد كه كودنی در باشگاه خودش را پار

ادامه مطلب  

مثلا خنده ات در عكس اصلا زيبا نيست :|  

 
آدم به محض آنكه میپندارد باهوش و جذاب و خفن و دوست داشتنی و محبوب است، دیگر باهوش و جذاب و خفن و محبوب نیست. چراكه در یك سراشیبی فرو می افتد كه زان پس تمامی حالاتش رنگ تصنعیِ مهوعی به خود میگیرند. این در مورد آن دسته از افرادِ كم هوشی صادق است كه در زندگی تقریبا هدفی جز محبوب و خفن نمایانده شدن ندارند، اگر هم هدفی دارند، نهایتش به همین نشان دادن چهره ی نایس و دغدغه مند و خفن از خودشان است. با این وصف، تفاوتی ندارد كه كودنی در باشگاه خودش را پار

ادامه مطلب  

واقعیت  

چشمانم را میمالم و فکر میکنم امروز در کل سرم توی این گوشی وا مانده بود و بالاخره بعد از مدت ها یک دل سیر رمان چند هزار صفحه ای را خواندم ....همیشه بعد از تمام شدن هر رمان دچار خود در گیری میشوم.آنقدر با شخصیت قهرمان رمان اخت شده ام که تمام شدنش گاهی حتی  به گریه می اندازتم و شاید این از علایم *احمق*بودن است...خب!!!من با شخصیت ها زندگی میکنم!و شاید همه این ها به این معنا باشد که از واقعیت ها فرار میکنم..واقعیت وحود خانواده ای که دورم هستند و با وجود مه

ادامه مطلب  

امروز !!!  

سلام خوبین؟؟؟
چ روز عجیبیه امروز!!!در حاله شاخ دراوردگیه ام
صبی طبق معمول دیر رفتم!!!ساعت 7.10مدرسه رسیدم!!!بدو بدو از پله ها رفتم بالا وسط پله ها دوستمو دیدم سللام دادمو گفتم خوبی؟؟؟گفت وایی مهسا زیست و شیمی خراب کردم گفتم چی شدهدستاشو گرفتم و گفتم برگه هارو دادن؟؟گفت نه ولی خراب کردم حداقل چن نمره غلط دارم !!!ینی بش گفتم ای بمیری دلم رفت!!چ وضعه حرفیدنه کله صبی؟؟
گفت مهسا بیا بریم پایین من کتابمو پایین جا مونده!!!گفتم ی لحظه بصبر وسالامو بذارم ک

ادامه مطلب  

امروز !!!  

سلام خوبین؟؟؟
چ روز عجیبیه امروز!!!در حاله شاخ دراوردگیه ام
صبی طبق معمول دیر رفتم!!!ساعت 7.10مدرسه رسیدم!!!بدو بدو از پله ها رفتم بالا وسط پله ها دوستمو دیدم سللام دادمو گفتم خوبی؟؟؟گفت وایی مهسا زیست و شیمی خراب کردم گفتم چی شدهدستاشو گرفتم و گفتم برگه هارو دادن؟؟گفت نه ولی خراب کردم حداقل چن نمره غلط دارم !!!ینی بش گفتم ای بمیری دلم رفت!!چ وضعه حرفیدنه کله صبی؟؟
گفت مهسا بیا بریم پایین من کتابمو پایین جا مونده!!!گفتم ی لحظه بصبر وسالامو بذارم ک

ادامه مطلب  

مسيح موعود  

آیا تا به حال گم شده‌اید؟ اینکه ندانید به کجا می‌روید، یکی از ناامیدکننده‌ترین احساسات است. در واقع، این احساس بعضاً می‌تواند وحشت‌برانگیز باشد. پطرس در آیۀ ۲۵، ما را به گوسفندانی تشبیه می‌کند که وقتی در گناه زندگی می‌کردیم، گمراه و گمگشته بودیم. قبلاً نمی‌دانستیم به کجا برویم، اما بعد از توبه و بخشایش، به گلّه‌ای بازگشته‌ایم که توسط خود خدا شبانی و هدایت می‌شود. آیا در گمراهی افتاده‌اید؟ شاید سخت در تلاشید که در طریق خدا باقی بمان

ادامه مطلب  

مسيح موعود  

آیا تا به حال گم شده‌اید؟ اینکه ندانید به کجا می‌روید، یکی از ناامیدکننده‌ترین احساسات است. در واقع، این احساس بعضاً می‌تواند وحشت‌برانگیز باشد. پطرس در آیۀ ۲۵، ما را به گوسفندانی تشبیه می‌کند که وقتی در گناه زندگی می‌کردیم، گمراه و گمگشته بودیم. قبلاً نمی‌دانستیم به کجا برویم، اما بعد از توبه و بخشایش، به گلّه‌ای بازگشته‌ایم که توسط خود خدا شبانی و هدایت می‌شود. آیا در گمراهی افتاده‌اید؟ شاید سخت در تلاشید که در طریق خدا باقی بمان

ادامه مطلب  

دکتر  

همه چیز برام به طرز مشکوکی مبهم موند....همه چیز و بیشتر از هر چیزی شخصیت دکتر.خاتوم دکتری که سال قبل با سرنوشت من و چند نفر دیگه اونطوری تا کرد و هیچ جوره راضی نشد پاسمون کنه و ما یک سال و شاید هم بیشتر از همه چیز عقب موندیم!!!در کمال بهت امسال همه رو پاس کرد....حتی کسایی که از سطح پارسال ما پایین تر بودن.....و من ....و خانوم میم یخ کردیم از حجم این بی عدالتی ها......زندگی ما فقط شوخی بود و زندگی اون بقیه نه؟دیدم دختره پروژه ش رو رورزای اخر داد به یکی براش ن

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1